چهارشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۵
به آذین در گذشت

یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۵
سفر
و راهی سفری دوباره به زادگاهم شوم
مه- دود سیاهی شب را خفه کرده است
در حیاط خانه روبرو - آن پائین
کسی فانوس می گرداند
ثانیه ها همچون دو چراغ روشن
از سطح شهر می گذرند
باز می گردم
به شهرم
به دیارم
به روزگارم
همه چیز را دوباره تجربه می کنم
خانه ام را
با دستانی خالی و نگاهی تازه می آرایم
باز بنفشه هایمان را تکثیرمی کنم و
رویاها را بر دوششان می گذارم
سپید، آبی، ارغوانی
باز دستانی به سویم دراز می شوند
و بی آنکه نگاه اشک آلودم را ببینند
دستانی در پشت سرم تکان می خورند
جمعه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۵
پنجشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۵
جمعه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۵
سهشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۵
Vlog
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۵
دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۵
شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۵
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵
تلاش
هيچ چيز نروئيد
تلاش كمي نبود
و بذر هايت مي دانم
هر يك ستاره اي بود و
كهكشاني را در خاطره داشت
اين اولين بار هم نيست
كه كسي آرزوهايش را مي آزمايد و
باز چيزي نمي رويد
اين شوره زار
در به خاك كشيدن اميد
هنوز هم توان معجزه آسايي دارد
سهشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۵
دوشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۵
خوابالوده هنوز
خوابالوده هنوز
در بستری سپید
صبح کاذب در بوران قطبی
و تکبیر پر غریو قافله
که رسیدیم
آنک چراغ و آتش مقصد!
گرگ ها
بیقرار از خمار خون
حلقه بر بارافکن قافله تنگ می کنند
و از سرخوشی
دندان به گوش و گردن یکدیگر می فشرند
هان
چند قرن، چند قرن به انتظار بوده اید؟
و بر سفره ی قطبی
قافله ی مردگان
نماز استجابت را آماده می شود
شاد از آن که سر انجام به مقسد رسیده است
احمد شاملو – مجموعه آثار
روزی تاریخی در آمریکا

امروز میلیون ها نفر از مردم در آمریکا به خیابان می آیند تا صدای اعتراض خود را نسبت به مصوبه ی کنگره آمریکا در مورد اخراج آنچه انها مهاجرین غیرقانونی می نامند بلند کنند. چنان سازماندهی عظیمی برای این اعتراض شکل گرفته که شگفت انگیز است. اعتصاب و تعطیلی محل کسب و کار، تظاهرات خیابانی، پیک نیک های گروهی، شمع روشن کردن های شبانه، مراجعه به خانه ها و دعوت مردم به پشتیبانی از مهاجرین، سخنرانی ها، تشکیل زنجیره های انسانی، تشکیل اجتماعات در ساعات استراحت بین کار و ... تنها بخشی از شیوه های مبارزه ی میلیونی است که امروز بکار گرفته خواهد شد. بخشی از کلیساها امروز زنگ های خود را به پشتیبانی از مهاجرین به صدا درخواهد آورد و سرود آمریکا امروز به زبان اسپانیولی در همه جا طنین انداز خواهد شد. امروز روزی تاریخی در آمریکاست روزی که بخشی از نیروی عظیم کار قدرتش را به نمایش می گذارد
یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۵
شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۵
Live and Become
http://www.vavisetdeviens-lefilm.com/
جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۵
چه می توان گفت
زخم خاطره ها باقی ست
و مشتی کابوس و
رویاهایی پرپر
در شور دروغین شعارها
می سوزد
حرفی هم برای گفتن باقی می ماند
باز پرچم برگرفته و پیش افتاده اند
تا خون مقدس اساطیری سیاه را
از دل خاک بیرون کشند
و در دل شهر بکارند
از چاله ها
صدای افتادن در چاه می آید
مرگ انگار هیچگاه فراموش نمی شود
دوشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۵
دو نکته
نمی دانم نظرات پرویز صیاد را خوانده اید یا نه؟ ایشان مخالفان جنگ را محکوم کرده و گفته کشته شدن عده ای مهم نیست چرا که ما 27 هزار کشته فقط در تصادفات رانندگی داریم. او خواستار پشتیبانی از حمله آمریکا به ایران شده است. به راستی او سخنگوی کدام جریان است که اینگونه از کشتار مردم بیگناه و برباد رفتن منابع ملی و اشغال کشور توسط بیگانگان پشتیبانی می کنند
بحث تحریم اقتصادی هم باز عده ای را به اشتباه انداخته که کار جنگ تمام شد و به تحریمی کم اهمیت ختم خواهد شد. باید دانست که تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی با ابعاد اعلام شده بسیار بحران زاست و می تواند زمینه را برای رودررویی های وسیع تر آماده کند. اگر جمهوری اسلامی نتواند پول نفتی را که می فروشد بگیرد طبعا نفتی فروخته نخواهد شد. توقف فروش نفت توسط جمهوری اسلامی یعنی نفت بشکه ای صد دلار و بحرانی جهانی که از آن بعنوان استفاده جمهوری اسلامی از سلاح نفت یاد خواهد شد و همه را علیه آن می شورانند و چنین فضایی می تواند زمینه سازی ها برای حمله به ایران را فراهم تر سازد. اشتباه نکنیم. خطر واقعا جدی ست
چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۵
در تاریکی شب
پشت به درختی بی برگ
تنها نشسته ام
درمانده از این همه نبوغی
که به نابودیمان کمر بسته
به اطراف دست می کشم
تا وطن گم شده ام را بجویم
دستانم از برفی سیاه سرخ می شوند
گرگ ها
در صدر اخبار جهان قرار گرفته ایم. همه درباره ی ایران صحبت می کنند. دامنه صحبت ها هم همچنان به دو دیدگاه محدود است جنگ و صلح. در هفته اخیر و با ابتکارات تعرضی جمهوری اسلامی به اولتیماتوم های آمریکا همه چیز به شکلی باور نکردنی تشدید شده است. افزایش نجومی قیمت سکه در بازار ایران که با دخالت دولت تحت کنترل قرا گرفت نشان از نگرانی های شدید اقتصادی در داخل کشور دارد. چه سیاستمداران مخالف جنگ و چه تندروان جنگ طلب در هر دو سو به میدان آمده اند. تشدید فعالیت های دو طرف خود نشان از وخامت اوضاع دارد. همه می پرسند چه خواهد شد. هم سخنگویان حکومتی و هم دولت آمریکا پاسخ روشنی به این سدوال داده اند. نمایندگان جمهوری اسلامی به صراحت می گویند آمریکا غلطی نمی تواند بکند و بوش نیز در سخنرانی آخرش اعلام کرد که همه گزینه ها حتی حمله اتمی روی میزش قرار دارد و منتضر است. در روز های اخیر برای اولین بار به صراحت مشخص شد که مذاکرات مستقیم علنی بین آمریکا و ایران که امیدش می رفت نیز برگزار نشده و هیچ برنامه اعلام شده ای هم برای آن اجرای آن قبل از پایان زمان مقرر در بیانیه سازمان ملل وجود ندارد. سیاستمداران مخالف درگیری نظامی تعرضاتی را در داخل آمریکا شروع کرده اند. مصاحبه های تلویزیونی و تقاضای استعفای رامسفلد از جمله این اقدامات است. در ایران نیز بیانیه ی تحکیم وحدت در محکوم دانستن سیاست های رودررویی و موضعگیری صریح ملی مذهبی ها بر لزوم اتخاذ یک سیاست صلح طلبانه و انتقاد به هل من مبارز طلبی های دظامیان قدم مهمی به شمار می رود. دو گزینه ی جنگ و صلح در حال جبهه آرایی اند، اگرچه باید متوجه بود که هنوز صلح طلبان ضعیف تر از رودررویی گرایان اند. در برخی تحلیل ها خواندم که کسی از این تخاصمات سودی نمی برد و جنگ به نفع هیچ کس نیست. این جمله ای زیبا اما متاسفانه اشتباه است. مجتمع های صنعتی – نظامی، تجار اسلحه و بورکرات های نظامی همیشه از جنگ سود می برند. اگر جز این بود که جنگی وجود نداشت و کار به این وخامت نمی کشید. تازه مشکل تنها آنان نیستند، بسیار دیگری نیز در جبهه حمایت از گزینه رودررویی شمشیر می زنند که به رویای دیگری سرگرم اند. به قول شاعر گران قدر ما احمد شاملو: " نماز استجابت را آماده می شوند، شاد از آنکه سر انجام به مقصد رسیده اند" و غافل از آنکه " گرگ ها مست از خمار خون دندان در سر و گوش یکدیگر می کشند" طیف دوم کم تاثیر تر از طیف اول نیستند و متاسفانه این روزها در بسیاری زمینه ها تعزیه گردانند
دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۵
دیدنی
امروز امتحان دارم
شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۵
گفته ها
بسيار مشابه
با واژه هايي همانند
با سي و دو حرف تكرار شونده
بي هيچ تمايزي معين
برخي كاملا بي معنا
برخي زندگي بخش
گاه از گوش عبور مي كند
گاه در عمق ذهن مي نشيند
گفته ها
برخي دروغ مطلق
برخي فريبي دردناك
گاه همه چيز را به بازي مي گيرند
گاه بي هيچ تاثير
در همهمه ها گم مي شوند
گفته ها
گاه اعجاز انگيز
گاه عميقا انساني
بسيار مشابه
اما سخت متفاوت . . .
چهارشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۵
گور
بگذارید چاله آب کوچک خاکش
بازتاب همه ی آسمان باشد
سنگی نمی خواهد این گور
مدتی چیزی ننوشتم
برا آن ها هم که به داستان دنباله داره خطر جنگ در وبلاگ من معتاد شده بودند هم بگم که طرح یک مقاله ای را ریخته ام که در اولین فرصت بنویسم. اما یک نکته را بگم و اون اینه که تنها یک خبر می تونه باعث بشه که من فکر کنم پروژه ی حمله ی نظامی به ایران منتفی شده. اون خبر هم اینه که آمریکا داره به یک کشور دیگه حمله ی نظامی می کنه
جمعه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۵
وبلاگ
با این حساب کار وبلاگ مرد مهاجر در این زمینه تقریبا به پایان می رسد و کار را به کاردانان آن می سپارم. قصد دارم وبلاگ را به همان شب نگاشت هایش برگردانم و از اینجا و آنجا بنویسم. این بدان معنی نیست که مقالاتی در زمینه ی صلح ننویسم و یا با سایت های صلح همکاری نداشته باشم، بلکه منظورم در محدوده ی این وبلاگ است. لذا از خوانندگانی که به علت زیادی سیالسی شدن مطالب کمتر سراغ مرا می گرفتند، دعوت می کنم بیشتر به ما سر بزنند و از سیاسیونی که احیانا سر می زدند، تقاضامی کنم برای پیگیری این مباحث به سایت های مختلف از جمله صلح و ایران صلح(گویا در حال راه اندازی ست) مراجعه کنند و احمد سپیداری(!) هایش را بخوانند
چهارشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۵
سهشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۵
بازتاب
در پي انتشار انتقادات گسترده در جامعه درباره تصميم هيأت دولت، مبني بر جلو نكشيدن ساعت، يكي از وزراي اقتصادي دولت با دفاع از اين تصميم گفت: تثبيت ساعت با كار كارشناسي در كميسيون اقتصادي دولت، انجام شده و در اين تصميم، دو قشر عمده جامعه؛ يعني روستاييان و دانشآموزان و فرهنگيان مورد توجه قرار گرفتهاند
وزير رفاه و تأمين اجتماعي با بيان اين مطلب در گفتوگو با «بازتاب» اظهار داشت: جمعيت بيست ميليوني روستاييان، معمولا فعاليت خود را با طلوع آفتاب آغاز ميكنند و با غروب آن پايان ميدهند و تغيير ساعت، نقشي در فعاليت روزانه آنان ندارددكتر پرويز كاظمي افزود: از سوي ديگر، با توجه به آنكه هجده ميليون از جمعيت كل كشور را دانشآموزان و فرهنگيان تشكيل ميدهند، به جاي تغيير ساعت كل كشور، ساعت شروع به كار مدارس تغيير پيدا كرد و به اين ترتيب، پيشبيني ميشود، به طرز ملموسي از بار ترافيكي صبحگاهي در شهرهاي بزرگ كاسته شود
اقاي وزير گويا فراموش كرده است كه در شش ماه اول سال دانش اموزان فقط 45 روز يابهتر بگويم40 روز به كلاس درس مي روند!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اقشار دیگه هم چون ول معطل هستن با ساعت کاری ندارند. جالبه نه؟ گفتم که
شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۵
چهارشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۵
آرزو
در دوراهه ي تاريخي اش محو شود
شب
ماه را به فراموشي دريا
فرو ريخت . . .
اي غربت تاريك!
در بستر كدام نيزار
در كورسوي كدام شهاب فرو ريخته
مرغان مهاجرت را پناه خواهي داد
تا با چتر گشودن صبح
پر بگشايند و
نقطه أي سپيد بر پايان راه بگذارند؟
مذاکره
با مطرح شدن بحث مذاکره با آمریکا که کسی نمی داند کی و کجا برگزار خواهد شد، و عدم برگزاری نشست رسمی شورای امنیت به علت عدم توافق برخی از اعضا با پیش نویس ارائه شده توسط انگیلس و فرانسه وقفه ای در سیر پر شتاب به سوی بحران ایجاد شده است که می تواند مورد بهره برداری صلح طلبان قرار گیرد. اگر چه بیش و پیش از آن ها مورد بهره برداری سران نظام برای دامن زدن به رودررویی های خودنمایانه قرارگرفته است. جدا از شریعتمداری ها که هرگونه مذاکره با آمریکا را گذشتن از خط قرمز نظام( که گویا آنان تعیین می کنند نه رهبر نظام) و خیانت به این آب و خاک قلمداد کرده اند، برخی از نیروهای اپوزیسیون هم تصور می کنند مذاکره و سازش با آمریکا می تواند پیامد های ناهنجاری برای کشور داشته باشد و به شدت نگران آنند. آمریکا بارها با صدام حسین هم مذاکره و سازش کرد و در نهایت هم پروژه ی تجاوز به عراق لحظه ای از دستور کار بوش و متحدانش خارج نشد. به نظر من نقشه های جنگ طلبانه ی آمریکا و رودررویی گرایان در جمهوری اسلامی را باید سیاست هایی استراتژیک قلمداد کرد که اگرچه تند و کند می شود از حرکت باز نمی ایستد. باید از این کند شدن ها بهره برد و مردم را با واقعیت ها آشنا ساخت. باید نشان دهیم مجتمع های بسیار عظیمی کسب و کاری جز جنگ ندارند و آنچه آن ها تولید می کنند مرگ و خشونت است. باید روشن کنیم آن ها امروز دولت آمریکا را در اختیار دارند و به همین دلیل خطر جنگ خطری دائمی ست و باید در مقابل آن صف متحدی از نیروهای صلحدوست بر پا ساخت
جمعه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۴
فردا 18 مارس
خونسار
پرده خونین تر از گل سرخ
سینه اش را می پوشاند
تاب تحمل جنایتی تازه را ندارم
پلک بر هم می گذارم و زانو می زنم
دشت تا نهایت معنایش ادامه دارد و
چشمه انگار آبی هزار سال
چشم باز می کنم
شیشه های پنجره گر می گیرند
و گونه ها خیس خیس می سوزند
پنجشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۴
شعر
در مرزهای خونی مهتاب
بر بام این سیلاب
آرزوی صلح

آرزوى صلح يكى از آخرين آثارى است كه تجويدى آهنگش را ساخت و شعرش را هم خودش گفت، اما هيچ وقت نتوانست ضبطش كند
براستی چرا ما باید از داشتن این "آرزوی صلح" محروم باشیم
چهارشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۴
رطب خورده منع رطب کی کند
سهشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۴
تاریخ پر از درس های ارزنده است
شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۴
فعلا
جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۴
e.nabavi@roozonline.com
بالاخره الفنون کارش را کرد. به نظر من همه چیز به طبیعی ترین شکل خودش اتفاق افتاده است. اجلاس شورای حکام پرونده ی ایران را به شورای امنیت فرستاد. جلسه ی شورای امنیت روز سه شنبه آینده تشکیل می شود. اروپا نیز از این تصمیم حمایت کرد. این بود خلاصه ی اهم اخبار. از یک طرف وحشت زده ام و از طرف دیگر نمی دانم چه بگویم. از اینکه کشور دارد به طرف نابودی مطلق پیش می رود باید خوشحال باشیم؟ یا باید ناراحت باشیم ازاینکه وضعیتی پیش آمده که معلوم بود پیش می آید. آیا باید خوشحال باشیم که آمریکا بالاخره حکومت قلدر ایران را نابود می کند و در کنار این حکومت قلدر بخش وسیعی از آدم های بیگناه و بخش وسیعی از سرمایه های کشور نابود می شود. یا باید غمگین باشیم که چرا آمریکا، اروپا و بقیه ی جهان رودرروی ما ایستادند و حالا قصد جنگ با ما را دارند؟ آیا این نتیجه ی عمل خود ما نیست؟ از نظر من ایران وارد جنگ شده است
تمام تلاش من در نوشتن این وبلاگ همین یک نکته بود که ریشه های جنگ های اخیر آمریکا و متحدینش را بشکافم و نشان دهم بحث از یک جنایت زنجیره ایست که از یوگسلاوی شروع شد، به افغانستان و عراق کشیده شد و اکنون ایران را تهدید می کند. کامنت ها و نامه های اخیری که دریافت کردم. نشان از آن دارد که برخی از خوانندگانم به چنین امری متقاعد نشده اند. باید بیشتر فکر کنم که چه می توان کرد
چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۴
افق
و سرفه امان حوصله ام را بریده است
به سختی حرف می زنم
با این همه سکوت
فریادها از سینه ام آنسوتر که نمی روند
می ترسم پلک برهم بگذارم
افق خاکستری ست
از آسمان قیری سیاه می چکد
و در آبی ژرف آب ها
خونی تیره نشت کرده است
کرکس ها نوک هاشان را بر سنگ تیز می کنند
و کلاغ ها انگار که بچه هایشان را گم کرده اند
گلویم می سوزد و سرفه امان حوصله ام را بریده است
نیویورک تایمز
سهشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۴
دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۴
دلتنگی
شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۴
محافظه کارهای کانادایی
شکست مذاکرات یعنی گامی به سوی پیروزی جنگ
اگر در مسير مذاكرات افرادي نخواهند از مذاكره استقبال كنند اين "ما " نيستيم زيرا ما هميشه گفتهايم حقوق خود را خيلي شفاف عرضه و از مذاكره استقبال ميكنيم. فکر نمی کنم بتوان معنای دیگری جز شکست مذاکرات از این اظهارات دریافت کرد. او در مورد طرح روسیه نیز می گوید
براي اينكه طرح روسيه، مجال رشد پيدا كند ابتدا بايد بسترهاي آن فراهم شود. و بعید می دانم ایشان نداند وقتی برای بستر سازی یا به معنای روشن تر وقت خریدن باقی نمانده است. او آخرین برگ خود را نیز رو می کند و ضمن موافقت با مذاکره ی مستقیم با آمریکا، اگرچه آن را نظر رسمی دولت نمی داند، می گوید
آمريكا در مسائل عراق و مشكلاتي كه خود باعث آن بودهاند و به آن گرفتار هستند نياز دارند كه با ايران مذاكره داشته باشند. و این احتیاجی به تفسیر هم ندارد
سئوال اینجاست که هدف آقایان از این مذاکرات چه بوده و چرا شکست خورده است
وانمود کردن به مذاکره ولی با هدف به شکست کشیدن آن
تلاش برای رسیدن به توافق ولی عدم نتیجه گیری به علت پافشاری هایی غیر منطقی بر خواست ها
عدم درک شرایط بین المللی و خام شدن بوسیله ی برخی مشاوران
واقعیت آن است که برای هریک از این پاسخ ها فاکت های بسیار زیادی وجود دارد و شاید حقیقت ترکیبی از همه ی این ها باشد. اما این هر چه باشد نتیجه اش یکی ست و آن این که وارد فاز خطرناک تری شده ایم. و گامی به سوی فاجعه برداشته ایم. مردم منطقه امروز درک روشن تری از اهداف آمریکا دارند. تظاهرات وسیع علیه بوش در هند و پاکستان نشانگر آن بود که کسی گول وعده های دروغین آمریکا و متحدینش بویژه انگلیس را نمی خورد. اما کیست که نداند هنوز قدرت عمل مردم بسیار کم تر از آن است که بتواند آن ها را از پیشگیری راهشان باز دارد. ما به جنبشی عظیم برای صلح نیاز داریم و بزرگترین ضربه ای که از ناحیه گردانندگان امور به مردم ما زده شده و می شود، عدم وجود آزادی و دمکراسی برای سازماندهی و پیشبرد آن است. می رود که تاوان سنگینی بپردازیم. تاوانی که تاریخ معاصر کشور ما نظیر آن را سراغ نداشته است
پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۴
یک گزارش و یک تحلیل

من هم برای دسترسی به اخبار بروز شده، ناچارا، سایت بی بی سی فارسی را می خوانم و از آنجا که سالهاست با فرهنگ سیاسی آشنا هستم، گاه از ترفند های بسیار حساب شده ی این سایت برای دروغ پراکنی شگفت زده می شوم. چندین بار تصمیم گرفتم چیزی در باره ی آن بنویسم و نشد و به تعویق افتاد. امروز یکی از آن تحلیل های آنچنانی را یافتم و می خواهم نکاتی را پیرامون آن بنویسم. اصل گزارش را ابتدا بخوانید
گزارش بی بی
شوروی سابق 'مسئول تیراندازی به پاپ اعظم
پاپ ژان پل دوم در یک اتومبیل روباز هدف گلوله قرار گرفت
يک کميسيون پارلمان ايتاليا نتيجه گرفته است که رهبران شوروی سابق در سال ۱۹۸۱ در توطئه قتل پاپ ژان پل دوم دست داشته اندپائولو گازانتی، رئيس اين کميسيون گفت که "در باره اين که رهبران شوروی سابق دستور تيراندازی را صادر کردند هيچ شک و ترديد منطقی وجود ندارد"
در سيزدهم ماه مه ۱۹۸۱، محمد علی آقجا، تبعه ترکيه که اکنون ۴۸ سال دارد، پاپ را در ميدان سن پيتر واتيکان چهار بار هدف گلوله قرار داد
آقجا هيچگاه انگيزه خود از تيراندازی به پاپ را فاش نکرد و اين مساله چون معمائی باقی مانده است
سالهاست که ارتباط احتمالی آقجا با ماموران مخفی بلغارستان و، از طريق آنان، با "کا گ ب"، سازمان اطلاعات و امنيت شوروی سابق، موضوع بحث و گفتگو است.
ارتباط با نهضت همبستگی
کميسيون گزارش نهائی خود را پنجشنبه دوم مارس در اختيار خبرنگاران گذاشت
بر اساس اين گزارش "به اعتقاد کميسيون، بدون هيچ شک و ترديد منطقی، رهبران اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی قصد داشتند پاپ را از ميان بردارند"
آقجا چهار بار از میان جمعیت به پاپ ژان پل دوم شلیک کرد
در ادامه گزارش گفته شده: "رهبران شوروی اين تصميم را به سازمان اطلاعات ارتش سرخ ابلاغ کردند تا عمليات لازم به مرحله اجرا درآيد"
به گفته اين کميسيون، شوروی سابق از حمايت پاپ از جنبش آزاديخواهی همبستگی در لهستان احساس خطر می کردپاپ ژان پل دوم از شهروندان لهستان و نام اصلی او کارول وويتيوا بود
همچنين اين کميسيون با اشاره به تصاوير موجود می گويد يکی از مظنونان بلغاری اين حادثه که به همراه پنج نفر ديگر در سال ۱۹۸۶ از اتهام شرکت در ترور پاپ تبرئه شد، هنگام تيراندازی در ميدان سن پيتر حضور داشته است
اين یافته ها را کميسيون حقيقت ياب مسئول بررسی اسناد محرمانه دوران جنگ سرد عرضه کرده است. اسناد محرمانه جنگ سرد توسط واسیلی ميتروخين از بايگان های سابق کا گ ب که در سال ۱۹۹۲ به بريتانيا پناهنده شد، فاش شده است
محمد علی آقجا نزديک به ۲۰ سال در ايتاليا زندانی بود و در حاضر به خاطر قتل يک خبرنگار در ترکيه زندانی است
یعنی هیچ سند تازه ای از آرشیو کاملا به یغما رفته ی اتجاد شوروی که به گفته ی همین بی بی سی آقای یلتسین در بست آن را در اختیار به اصطلاح دانشگاه آکسفورد قرار داده به دست نیامده، بلکه افشاگری های واسیلی میتروخین که در سال 1992 به بریتانیا پناهنده شده سیزده سال طول کشیده تا به پارلمان ایتالیا و از آن طریق به دست بی بی سی برسد. مضحک است، نه؟ ولی واقعیت آن است که
مگر چند نفر به خاطر می آورند خود بی بی سی از اولین شایعه پراکنان این مسئله بود
مگر چند نفر می دانند ده ها تریلی اسناد آرشیو کامل دولت اتحاد شوروی سابق به انگلیس حمل شده است و بی بی سی خودش آن خبر را هم شخصا داده است
مگر چند نفر می دانند توطئه ای برای غیر قانونی کردن احزاب کمونیست و در پی آن دیگر احزاب ترقی خواه جهان در دست اجراست و جهانی سازان تاب تحمل آزدی های محدود لیبرالی را هم ندارند و به خیال خود در پی تشکیل یک دیکتاتوری جهانی اند و مگر چند نفر می دانند اینگونه "عملیات روانی" برای چیست؟ باید قبول کنیم بسیار اندک
پس می شود در روز روشن دروغ گفت و با نثری دقیق آن را در ذهن خوانندگان نشاند و از بی آبرو شدن هم نترسید، چرا که رسانه های مخالف، مستقل و ترقی خواه آنقدر بوسیله ی دیگر همکاران امنیتی سرکوب شده اند که صدای مخالفی از آن ها شنیده نشود
چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۴
گاندی : سیاست چشم در برابر چشم دنیا را کور خواهد کرد

سهشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۴
قطار
انگار مرگ همیشه
آمدنش را پیشاپیش خبر می دهد
از پنجره هیچ چیز پیدا نیست
شب تصویر مبهم شهر را
در موج ساحل نامعلوم غرق کرده است
لیوان های به جا مانده
در زیر نور سقف
اعتیاد عمیقی را تکرار می کنند
به خود می گویی
" در ایستگاه مقصد -
با اینهمه سرما سخت می چسبد"
روزنامه را ورق می زنم
اما روزنامه همان رادیو است
رادیو همان تلویزیون
و تلویزیون همان تبلیغ
امروز بیلبورد های خیابانی فرمان می دهند
نوبت کیست
می دانی
یک لحظه هم خاموش نمی شوند
خفه می شوی و خاموش نمی شوند
چشم هایم را می بندم
جایی نیست که در خیال خیره شوی
پیشانی ات از اینهمه دروغ داغ است و
با این همه سرما اما
باز قهوه ای که در دو دست بگیری و
نا خودآگاه با نامش
احساس غرور کنی، سخت می چسبد
دوشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۴
ایرانیان

پرواز
دیروز بازم رفتیم فیلم برداری. باید از هواپیمایی که عملیات آکروباتیک انجام می داد از زمین و هوا روی منطقه ی آبشار نیاگارا فیلمبرداری می کردیم. هوا 20 درجه زیر صفر بود ولی آفتابی و زیبا. هواپیمایی که عملیات آکروباتیک را انجام می داد به یه زن و شوهر تعلق داشت که با اون آموزش خلبانی می دادند. هواپیمایی که از داخل آن فیلمبرداری می کردیم هم داستان جالبی داشت. سازنده ی اون هواپیما که در محل حضور داشت توضیح داد که این هواپیما را توی آپارتمانش با پولی که از کار پس انداز می کرده اند، در طی مدت شش ماه در طبقه ی پنجم یک ساختمان (بدون اینکه صاحب ساختمان متوجه شود) تکه تکه ساخته، بسته بندی کرده، مخفیانه بیرون آورده و در سایت پرواز سر هم کرده است. وقتی تعریف می کرد آنقدر قشنگ سرش رو تکون می داد و می خندید که دیدنی بودشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۴
ضیافت

هفته قبل برای فیلم برداری پروژه مون تو کالج رفته بودیم موزه هواپیماهای جنگی همیلتون و از بازی یک کودک 7 ساله با هواپیما ها فیلم گرفتم. یکهو یه چیری توجه منو جلب کرد و اون هم میز و صندلی چیده شده برای پذیرایی بود. گفتم حتما سالروز چیزی بوده و اینا رو برا اون آماده کردن. ولی بعدا متوجه شدم این محل رو برا پذیرایی اجاره می دن و خیلی ها علاقه مندند مهمانی های خود را در این محل برگزار کنند. اون هواپیمایی که می بینین یک هواپیمای بمب افکن قدیمی ست. نمی دونم چقدر بمب بر سر مردم ریخته تا باز نشسته شده
می دونین من از اون روز تا حالا همش تو این فکرم اینا چه جور آدمایی هستن که می تونن جلوی یک هواپیمای مرگ آفرین جشن بپا کنن. تنها کاری که می تونستم بکنم اینه که ازش عکس بگیرم. یه عکس گاهی کار یه کتاب نوشته رو می کنه . من که از اون روز هنوز حالم جا نیومده
جمعه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۴
دکتر استاینبرگ
می دونین با گوشت و پوست درک کردم این گونه رجز خوانی های بی محتوا برا مردم اینور آب چه معنایی داره
عکس ها
چهارشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۴
ژیان در حال انفجار
این نمونه ی آن عملیات استشهادی ای ست که نوشتم. می خواهند کشور را منفجر کنند تا مثلا آمریکا را نابود کنند و نتیجه خودکشی وحشتناکی است که مردم ما تاوان آن را خواهند داد
آوازی در غربت
از پشت شیشه های یخ زده
سر می کشند و سرشار می شوند
انگشتان ترانه ات
تا بر زمین بنشینند و به خواب روند
دانه های برف را می نوازد و
آرام می کند
مهمترین حق
دوشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۴
بحثی پیرامون کاریکاتور ها
چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۴
آزموده را آزمودن خطاست
یکشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۴
در باره بیانیه جمعی از نویسندگان
مرگ انگار اینبار نوبت ماست
دست و دلمان می لرزد
و چشم هایمان از آنچه که دیده است
زخم است
سطل های تازه ی آب
کفاف اینهمه تشنگی را نمی دهد
انگار همین دیروز بود که بصره فرو ریخت
زورمان دیگر به جسد هامان نمی رسید
و بیل ها دست از کار به خاک سپاری مردگان کشیده بودند
خون؟
آری با خون
بر در و دیوار شعار می نوشتیم
دیر بود اما ما بازمی نوشتیم
که جنگ نمی خواهیم
از آسمان آتش می بارید
دیوار ها می ترکیدند
و اشک ها بر چهره هامان دلمه می بست
انگار همین دیروز بود که
خورشید در میان شهر
درست در میان شهر فرو می نشست و
بلگراد ذوب می شد
و ما بر روی پل ها دست در دست یکدیگر
سرنوشتی را که برایمان رقم زده بودند
مات و مبهوت نظاره می کردیم
آری دیروز بود که
بمب افکن ها
در کوچه های خاکی ما در کابل
بدنبال مرگ آفرین گمشده شان می گشتند
و مشتی دیوانه به شهادت روز
جهنم خدایشان را بر زمین سجده می کردند
مرگ انگار اینبار نوبت ماست
دست روی دست
در صف طولانی ایستاده ایم و
هیچ کاری نمی کنیم
چشم هایمان انگار کور است
و جام های زهر کفاف تشنگی مان را نمی دهد
شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۴
کاترینا
وقتی همه چیز خصوصی می شود، وقتی هاله ای از عدم اعتماد امنیتی مردم را از نهاد های حاکمیت دور می کند، وقتی همه امکانات دولتی به سمت شرکت های بزرگ جهت گیری می شود، وقتی نیروهای دفاعی به خارج از کشور برای پیشبرد منافع شرکت های جهانی گسیل می شوند، چه کسی با کدام بودجه و چه امکاناتی باید برای دفاع از مردم در مقابل حوادث طبیعی برخیزد؟ آیا برای یک دولت در خدمت شرکت های جهانی اساسا چنین وظیفی ای مقرر است؟ حتما باید سرنوشت این کار هم به شرکت های جهانی سپرد، چرا که نه؟ آن ها حتما از طوفان هم می توانند پول در آورند و مردم هستی به باد رفته را هم بدوشند. اینجا توی مترو یه پوستر تبلیغانی ای هست که مرا همیشه آزار داده است. تیتر بالای پوستر چنین است: اگر در تامین پرداخت هزینه های زندگی تان در مانده اید، با ما تماس بگیرید. می دونین آدم یه لحظه فکر می کنه کسی قرار بهش کمک کنه نه این که کسی میاد و تو اون آخرین لحظه ها اونم ازش یه چیزی می کنه
پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۴
در این سکوت
گوشی برای شنیدن می یابی
زبانی که به هنگام نیاز سکوت نمی گزیند
دستی که پس کشیده نمی شود
ابرها غبار خاکی تیره می بارند و
در زلال افق جوهری سیاه می چکد
تا خونی را که قرار است به زمین بریزد
به چشم نبینیم
مشتی برای گره شدن می شناسی
بغضی برای به گریه نشستن
نگاهی روشن که ازاین همه فریاد روی نمی گرداند؟ .
اخبار تازه
سهشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۴
به دوست عزیزم
به نوشته ام که بر می گردم و آنرا دوباره می خوانم تا ادامه اش دهم به واژه های عجیبی بر می خورم: زندگی، انتخاب، انتظار، مقصد، مجال و . . . و به قول فروغ : چنین است که کسی می میرد و کسی می ماند







































